نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 فروردین 1388 توسط فرشاد
فکر نمیکردم به اینجا برسه ولی مجبورم.
مستقیم میرم سر اصل مطلب!
شرکت های هرمی (یا به قول خودشون شاخه ای)
قضیه از اونجا شروع شد که یکی از دوستانم آقای میم من رو به بهانه نصب ویندوز و تعمیر کامپیوتر به شرکتشان برد, اما دریغ از یک کامپیوتر!
در اونجا ابتدا به من گفته شد که شما چیزی میدانید یا نه! و داستان اینگونه شروع شد!
پسر و دختری جوان وارد اتاق شدند. پسر نام من را پرسید و شروع به توضیح دادن چیزهایی کرد که به درد من نمیخورد!
× در ابتدا مردم به صورت گروهی زندگی می کردند و مردم به دو قشر سرمایه دار و فقیر تقسیم می شدند. فقیر تر ها مجبور به کار بر روی زمین های ثروتمندان بودند. آنها مجبور بودند تمام عمرشان را بر روی این زمین ها کار کنند و تقریباً همه اعضای خانواده در این کار شریک بودند. در آن زمان چیزی به نام مرخصی وجود نداشت و همچنین درآمد ناچیزی داشتند.
تا اینجا همه چیز منطقی به نظر می رسید! من هم سراپاگوش تا ببینم چیزی سر در می آورم یا نه!
× سپس جامعه وارد دوره ای جدید به نام دنیای صنعتی شد. در این دوره اکثراً جوان ها به کارهای دفتری و خدماتی پرداختند. بدین صورت ساعات کار بسیار کم شد, دیگر لازم نبود تمام اعضای خانواده شرکت داشته باشند و تنها یک یا دو نفر کار می کردند. برای اولین بار بازنشستگی مشخص شد و درآمد خوبی هم داشتند.
با خودم گفتم اینها چه دخلی به من داره! در همین حال دختر جوان نیز تند تند از گفته های استاد خودش ! یادشت بر می داشت و به من نگاه می کرد تا عکس العمل من را ببینه. دوست من هم که معرف من بود ساکت کنارم نشسته بود و سر تکان می داد.
× اما پس از مدتی وارد دوره ای به نام الکترونیک شدیم. در این دوران نیاز نبود حتی 2 نفر هم کار کنه بلکه یک نفر به مدت 5 سال با دست مزدی عالی کاری را انجام می داد و سپس ادامه زندگی!
من مونده بودم مگه همچین چیزی میشه!
×آقا فرشاد بذارید واستون مثال بزنم! آقای فورد مدیر شرکت فرد تو اینتقدر سال به رقم یک میلیارد رسید!
جناب آقای ایکس (مدیر سایت ایبی) که یک ایرانی الاصل است در یک سال به یک میلیارد دلار خود رسید!
آقای ... در ... ماه به هفتاد و پنج هزار دلار خود رسید.
اما اینها چگونه به اینجا رسیدند آقای فرشاد؟
من پس از کمی مکس گفتم با ذهن بازشون!
× شما چیزی از مارکتینگ می دونید؟ من گفتم یه خورده!
× با اینترنت سر و کار دارید؟ آیا تصمیم به درآمد زایی دارید؟
گفتم بله! من مدیر وبسایت قبرستون هستم و به زودی هم سایتی برای خرید و فروش راه اندازی می کنم (بیلبورد)
× شما به یک ویزیتور نگاه کنید! برای اینکه یک ساعت به دست من برسه باید این کارها بشود ...
ابتدا باید پولی برای مدت خواب محصول پرداخت شود / پولی جهت واسطه (دلال) باید پرداخت شود / پولی جهت بیمه و هزینه های دیگر / امکان شکستن و پولی برای ضایعات!
حال ما می خواهیم محصولاتمان را بدون واسطه به دست شما برسانیم!
ما 3 سری محصول داریم: مربوط به بخش گردشگری , مربوط به بخش تکنولوژی و در رابطه با پوست و زیبایی. آیا مایل به ادامه هستید؟
من که کنجکاو شده بودم گفتم بله! و داستان ما شروع شد! از اینجا من یکم قاطی کردم ...
× سری اول محصولات ما محصولات تکنولوژی است. شما با خریدن این دستگاه می توانید در تهران یک خط با پیش شماره +44 انگلستان داشته باشید! با دوستانتان که این محصول را دارند رایگان صحبت کنید و از اینترنت پر سرعت استفاده کنید و همچنین هزینه کمی بابت تلفن پرداخت کنید!
من پرسیدم که : یعنی شما با مخابرات قرار داد دارید که یه همچین پیش شماره ای رو میدید؟ کی میاد یه کاری کنه که همه مجانی صحبت کنند!
× این دستگاه برای شما خطی مستقیم از انگلستان می گیرد!
من بسیار متعجب بودم که چرا هنوز سر جام نشستم!
× اما سری دوم خدمات ما خدمات گردشگری است! شرکت ما دارای 100 هتل بالای 3 ستاره در همه جای دنیاست! شما می توانید با پرداخت 3 میلیون تومان در سال به مدت یک هفته به همراه سه نفر در یکی از این هتل ها در هرجا که خواستید اسکان گزینید و از همه امکانات استفاده کنید!
داشتم شاخ در می آوردم ولی هنوز ادامه داشت! حدود یک ربع ما رو با این بخش آشنا کردند و با طرح بهارستان مقایسه کردند و ... اما هنوز مونده بود! محصولات آرایشی بهداشتی درمانی! قرصی رو به من معرفی کردند که از 19 کانی ! از جمله الماس در دمای بالا به وجود آمده بود!
× این قرص همه امراض رو خوب می کنه. در بیمارستان میلاد نیز استفاده می شود . سر درد رو خوب می کنه, دیابت رو بهبود می بخشد , درد بی درمون رو دوا می کنه , تو استرالیا گذاشتن تو یه مزرعه تولیداتش سه برابر شده!
اینجا بود که من خروشیدم! من این ها رو قبول ندارم! مگه می شه یه همچین قرصی باشه که از سدیم و پتاسیم و الماس! تشکیل بشه شما سه میلیون بفروشید ولی تا حالا نه خبری ازش بوده و نه جایی دیدمش
× شما از کدام سری محصولات ما خوشتون اومده؟ من میدونم واقعی نیست ولی گفتم از ارتباطی بیشتر خوشم اومده.
× این نموداری که می بینید مربوط به این محصوله! شما محصولاتتون رو به دو نفر دیگه معرفی می کنید و به ازای معرفی این دو نفر به شرکت مبلغ 250$ پورسانت به شما تعلق می گیره! وقتی اون دو نفر نیز دو نفر دیگه رو معرفی کردند به شما مبلغ 500$ پورسانت تعلق می گیره ...
من دوزاریم افتاد که بله! افتادیم تو دام گلد کوئیست اسبق و کوئست فعلی! من نیز بحث رو شروع کردم:
+ به نظر شما اگه همینجوری به توان 2 جلو برید در انتها چند نفر بدبخت می شن؟
× ما که این کار رو نمی کنیم! در ضمن جمعیت دنیا که ثموم نمیشه و ما همیشه رشد جمعیت داریم!
+ درست ولی این جمعیت تو مناطق فقیر نشین زیاد می شن و در کشورهای پیشرفته و حتی جهان سوم نیز دیگه زیاد رشد جمعیت ندارم
× من به شما در یک سایت با آمار کامل نشون می دهم که جمعیت متوقف نمیشه.
+ دقت نکردید! من میگم که این جمعیت تو آفریقا, هند و چین زیاد می شه که فقیرن! شما اون رو به حساب کل دنیا می ذارید.
× شما مشکل دیگه دارید؟ آیا رسیدن به درآمد 4-5 میلیون تومان در ماه برای شما بس نیست؟ ببینید بر فرض پدر شما ماهی یک میلیون تومان درآمد داشته باشه (حرف گذاشت تو دهن من!) بعد بابا و زنداییش رو مثال زد و گفت اینها همه رو هم تو 60 سال عمرشون نمی تونن درآمد یک سال تو رو داشته باشند.
+ به عقیده من این کار رباست!
×چرا این صحبت رو می کنید؟
+ چون شما دقیقاً مانند ربا یک جسم خیالی به من می فروشید و سپس من رو به داشتن زیرشاخه و اضافه کردن این زیرشاخه ها تشویق می کنید !
× نه !
+ شما تو این کار عرق نمی ریزید.
× اتفاقاً کار ما سخت ترین کار دنیا بعد از مهندسی معدنه! چون اونا دستاشون پینه می بنده ما ذهنمون! در ضمن دومین شغل پر درآمد دنیا بعد از قاچاق انسان و اصلحه رو نیز ما داریم.
+ شما برای چی ذهنتون پینه می بنده؟ × چون با آدم های زیادی سر و کار داریم (دختر رو با یه اشاره به بیرون از اتاق فرستاد) ما با همه قشری سر و کار داریم.
+ یعنی الان که من تو خیابون را بیافتم و با مردم سر و کله بزنم و پول گدایی کنم پولم حلاله؟
× نه شما برداشت بدی دارید! حتی از وزارت اطلاعات و آخوند ها نیز اینجا فعالیت دارند. ما با هم دوستیم و سعی می کنیم به هم کمک کنیم.
+ برای پول به آنها کمک نمی کنید؟ نه! ما برای سود رساندن به هم به یکدیگر کمک می کنیم! الان من می رم و چند نفر دیگه با شما صحبت می کنند. بلند شد و در کنارش دوستم آقای میم هم بلند شد ولی من در کمال پر رویی نشستم!
ناگهان در باز شد و یه آقای 35 ساله به همراه یه پسر 24 ساله و در کمال تعجب چند تا از بهترین دوستام آقای الف , آقای عین و یکی از فامیل هاش که بهش می گم آقای مه ! وارد شدند! من که چشام چهار تا شده بود بلند شدم و با اونها دست دادم. سپس آقای 35 ساله شروع به صحبت کرد:
ادامه این بحث در پست بعد به زودی
خواهشاً نظرتون رو ارسال کنید! واسه من مهمه که بدونم شما ها چه نظری در مورد این شرکت ها دارید.
طبقه بندی: سیاست، جامعه، دلنوشت،
برچسب ها: گلد کوئست، کوئست، ربا،
مستقیم میرم سر اصل مطلب!
شرکت های هرمی (یا به قول خودشون شاخه ای)
قضیه از اونجا شروع شد که یکی از دوستانم آقای میم من رو به بهانه نصب ویندوز و تعمیر کامپیوتر به شرکتشان برد, اما دریغ از یک کامپیوتر!
در اونجا ابتدا به من گفته شد که شما چیزی میدانید یا نه! و داستان اینگونه شروع شد!
پسر و دختری جوان وارد اتاق شدند. پسر نام من را پرسید و شروع به توضیح دادن چیزهایی کرد که به درد من نمیخورد!
× در ابتدا مردم به صورت گروهی زندگی می کردند و مردم به دو قشر سرمایه دار و فقیر تقسیم می شدند. فقیر تر ها مجبور به کار بر روی زمین های ثروتمندان بودند. آنها مجبور بودند تمام عمرشان را بر روی این زمین ها کار کنند و تقریباً همه اعضای خانواده در این کار شریک بودند. در آن زمان چیزی به نام مرخصی وجود نداشت و همچنین درآمد ناچیزی داشتند.
تا اینجا همه چیز منطقی به نظر می رسید! من هم سراپاگوش تا ببینم چیزی سر در می آورم یا نه!
× سپس جامعه وارد دوره ای جدید به نام دنیای صنعتی شد. در این دوره اکثراً جوان ها به کارهای دفتری و خدماتی پرداختند. بدین صورت ساعات کار بسیار کم شد, دیگر لازم نبود تمام اعضای خانواده شرکت داشته باشند و تنها یک یا دو نفر کار می کردند. برای اولین بار بازنشستگی مشخص شد و درآمد خوبی هم داشتند.
با خودم گفتم اینها چه دخلی به من داره! در همین حال دختر جوان نیز تند تند از گفته های استاد خودش ! یادشت بر می داشت و به من نگاه می کرد تا عکس العمل من را ببینه. دوست من هم که معرف من بود ساکت کنارم نشسته بود و سر تکان می داد.
× اما پس از مدتی وارد دوره ای به نام الکترونیک شدیم. در این دوران نیاز نبود حتی 2 نفر هم کار کنه بلکه یک نفر به مدت 5 سال با دست مزدی عالی کاری را انجام می داد و سپس ادامه زندگی!
من مونده بودم مگه همچین چیزی میشه!
×آقا فرشاد بذارید واستون مثال بزنم! آقای فورد مدیر شرکت فرد تو اینتقدر سال به رقم یک میلیارد رسید!
جناب آقای ایکس (مدیر سایت ایبی) که یک ایرانی الاصل است در یک سال به یک میلیارد دلار خود رسید!
آقای ... در ... ماه به هفتاد و پنج هزار دلار خود رسید.
اما اینها چگونه به اینجا رسیدند آقای فرشاد؟
من پس از کمی مکس گفتم با ذهن بازشون!
× شما چیزی از مارکتینگ می دونید؟ من گفتم یه خورده!
× با اینترنت سر و کار دارید؟ آیا تصمیم به درآمد زایی دارید؟
گفتم بله! من مدیر وبسایت قبرستون هستم و به زودی هم سایتی برای خرید و فروش راه اندازی می کنم (بیلبورد)
× شما به یک ویزیتور نگاه کنید! برای اینکه یک ساعت به دست من برسه باید این کارها بشود ...
ابتدا باید پولی برای مدت خواب محصول پرداخت شود / پولی جهت واسطه (دلال) باید پرداخت شود / پولی جهت بیمه و هزینه های دیگر / امکان شکستن و پولی برای ضایعات!
حال ما می خواهیم محصولاتمان را بدون واسطه به دست شما برسانیم!
ما 3 سری محصول داریم: مربوط به بخش گردشگری , مربوط به بخش تکنولوژی و در رابطه با پوست و زیبایی. آیا مایل به ادامه هستید؟
من که کنجکاو شده بودم گفتم بله! و داستان ما شروع شد! از اینجا من یکم قاطی کردم ...
× سری اول محصولات ما محصولات تکنولوژی است. شما با خریدن این دستگاه می توانید در تهران یک خط با پیش شماره +44 انگلستان داشته باشید! با دوستانتان که این محصول را دارند رایگان صحبت کنید و از اینترنت پر سرعت استفاده کنید و همچنین هزینه کمی بابت تلفن پرداخت کنید!
من پرسیدم که : یعنی شما با مخابرات قرار داد دارید که یه همچین پیش شماره ای رو میدید؟ کی میاد یه کاری کنه که همه مجانی صحبت کنند!
× این دستگاه برای شما خطی مستقیم از انگلستان می گیرد!
من بسیار متعجب بودم که چرا هنوز سر جام نشستم!
× اما سری دوم خدمات ما خدمات گردشگری است! شرکت ما دارای 100 هتل بالای 3 ستاره در همه جای دنیاست! شما می توانید با پرداخت 3 میلیون تومان در سال به مدت یک هفته به همراه سه نفر در یکی از این هتل ها در هرجا که خواستید اسکان گزینید و از همه امکانات استفاده کنید!
داشتم شاخ در می آوردم ولی هنوز ادامه داشت! حدود یک ربع ما رو با این بخش آشنا کردند و با طرح بهارستان مقایسه کردند و ... اما هنوز مونده بود! محصولات آرایشی بهداشتی درمانی! قرصی رو به من معرفی کردند که از 19 کانی ! از جمله الماس در دمای بالا به وجود آمده بود!
× این قرص همه امراض رو خوب می کنه. در بیمارستان میلاد نیز استفاده می شود . سر درد رو خوب می کنه, دیابت رو بهبود می بخشد , درد بی درمون رو دوا می کنه , تو استرالیا گذاشتن تو یه مزرعه تولیداتش سه برابر شده!
اینجا بود که من خروشیدم! من این ها رو قبول ندارم! مگه می شه یه همچین قرصی باشه که از سدیم و پتاسیم و الماس! تشکیل بشه شما سه میلیون بفروشید ولی تا حالا نه خبری ازش بوده و نه جایی دیدمش
× شما از کدام سری محصولات ما خوشتون اومده؟ من میدونم واقعی نیست ولی گفتم از ارتباطی بیشتر خوشم اومده.
× این نموداری که می بینید مربوط به این محصوله! شما محصولاتتون رو به دو نفر دیگه معرفی می کنید و به ازای معرفی این دو نفر به شرکت مبلغ 250$ پورسانت به شما تعلق می گیره! وقتی اون دو نفر نیز دو نفر دیگه رو معرفی کردند به شما مبلغ 500$ پورسانت تعلق می گیره ...
من دوزاریم افتاد که بله! افتادیم تو دام گلد کوئیست اسبق و کوئست فعلی! من نیز بحث رو شروع کردم:
+ به نظر شما اگه همینجوری به توان 2 جلو برید در انتها چند نفر بدبخت می شن؟
× ما که این کار رو نمی کنیم! در ضمن جمعیت دنیا که ثموم نمیشه و ما همیشه رشد جمعیت داریم!
+ درست ولی این جمعیت تو مناطق فقیر نشین زیاد می شن و در کشورهای پیشرفته و حتی جهان سوم نیز دیگه زیاد رشد جمعیت ندارم
× من به شما در یک سایت با آمار کامل نشون می دهم که جمعیت متوقف نمیشه.
+ دقت نکردید! من میگم که این جمعیت تو آفریقا, هند و چین زیاد می شه که فقیرن! شما اون رو به حساب کل دنیا می ذارید.
× شما مشکل دیگه دارید؟ آیا رسیدن به درآمد 4-5 میلیون تومان در ماه برای شما بس نیست؟ ببینید بر فرض پدر شما ماهی یک میلیون تومان درآمد داشته باشه (حرف گذاشت تو دهن من!) بعد بابا و زنداییش رو مثال زد و گفت اینها همه رو هم تو 60 سال عمرشون نمی تونن درآمد یک سال تو رو داشته باشند.
+ به عقیده من این کار رباست!
×چرا این صحبت رو می کنید؟
+ چون شما دقیقاً مانند ربا یک جسم خیالی به من می فروشید و سپس من رو به داشتن زیرشاخه و اضافه کردن این زیرشاخه ها تشویق می کنید !
× نه !
+ شما تو این کار عرق نمی ریزید.
× اتفاقاً کار ما سخت ترین کار دنیا بعد از مهندسی معدنه! چون اونا دستاشون پینه می بنده ما ذهنمون! در ضمن دومین شغل پر درآمد دنیا بعد از قاچاق انسان و اصلحه رو نیز ما داریم.
+ شما برای چی ذهنتون پینه می بنده؟ × چون با آدم های زیادی سر و کار داریم (دختر رو با یه اشاره به بیرون از اتاق فرستاد) ما با همه قشری سر و کار داریم.
+ یعنی الان که من تو خیابون را بیافتم و با مردم سر و کله بزنم و پول گدایی کنم پولم حلاله؟
× نه شما برداشت بدی دارید! حتی از وزارت اطلاعات و آخوند ها نیز اینجا فعالیت دارند. ما با هم دوستیم و سعی می کنیم به هم کمک کنیم.
+ برای پول به آنها کمک نمی کنید؟ نه! ما برای سود رساندن به هم به یکدیگر کمک می کنیم! الان من می رم و چند نفر دیگه با شما صحبت می کنند. بلند شد و در کنارش دوستم آقای میم هم بلند شد ولی من در کمال پر رویی نشستم!
ناگهان در باز شد و یه آقای 35 ساله به همراه یه پسر 24 ساله و در کمال تعجب چند تا از بهترین دوستام آقای الف , آقای عین و یکی از فامیل هاش که بهش می گم آقای مه ! وارد شدند! من که چشام چهار تا شده بود بلند شدم و با اونها دست دادم. سپس آقای 35 ساله شروع به صحبت کرد:
ادامه این بحث در پست بعد به زودی
خواهشاً نظرتون رو ارسال کنید! واسه من مهمه که بدونم شما ها چه نظری در مورد این شرکت ها دارید.
طبقه بندی: سیاست، جامعه، دلنوشت،
برچسب ها: گلد کوئست، کوئست، ربا،
تبلیغات